تبليغاتX
::.. روی آبی آسمان ..::

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب

    روی آبی آسمان

آبی ترینم

حرفای دل


کاشکی میشد نیمه شب

با همدیگه دعا کنیم

خدای آسمونارو

به یک زبون صدا کنیم

آمار وبلاگ

 

افراد آنلاين:


تعداد بازديدها:

RSS

لینک باکس

موسیقی

EDITOR

BY
FARYAD

سیمایی خسته

 

خسته و ازرده خاطر بسر بردی  روزگار ماتم را

خندیدی  بر  شکستنت

بر دوستی و دوست داشتنت

دیوانه کردی  امواج  شوق را

غمت  خآکستر  آتش نبود

 غمت  سردی آتیش احساسی بود که داشتی

 و باز براه افتادی

 کوچه ها  . خیابون ها . شهرها

و خسته تر که شدی   باز لبخندی بر لب داشتی

 به امیدی  که

نا امید نشده بود

 نمی دانستم به دنبال چی  می گشتی

  نایی برای دنبال کردنت نداشتم

نشستم   تا خستگی این دوران 

را از تن به در کنم

   وقتی   به روزگارم نگاه کردم

       سرنوشتم بود

 که با دست تقدیر  بر چهر اش   یه دنیا 

  سیاهی زده بود

   و من دنبال مهتابی ترین شبها میگشتم

....بنده خدا

  

  آنکه میگوید: " دوستت دارم"

                    دل اندوهگین شبی است 

                                          که مهتابش را میجوید

                                                          عشق را ای کاش مجال سخن بود!!!

                                   

                                                      

تيك تيك ساعت صداي مرگ ثانيه هاست ،،،

بي صدايي  آواي مرگ زير سايه هاست ،،،

چشمان خيس   سهم من از فاصله هاست ،،،

آبي آسمان  رنگ همه قشنگي هاست ،،،

میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ..

 در سکوت پایان ناپذیر اتاقم...

 دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد

 برای دلی که هیچ ظلمی نکردو هیچ جفایی نکرد

 و هیچ کس را نیازرد

اما خود ظلم و جفا دید و

 شکست و

 خرد

نگارش توسط بنده خدا در شنبه 1388/08/09 ساعت 8:30 بعد از ظهر |

یک نفس زندگی

کس نیست در این گوشه فراموشتر از من

وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

می*نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق

اما که در این میکده غم نوشتر از من

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن

افتاده*تر از من نه و مدهوشتر از من

بی ماه رخ تو شب من هست سیه*پوش

اما شب من هم نه سیه*پوشتر از من

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

ای نادره گفتار کجا گوشتر از من

بیژن*تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک

خونم بفشان کیست سیاوشتر از من

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است

بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من

آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟

دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من


کاش بشه یه شب بدون غم باشم

از همه دنیا اگرچه کم باشم

نمیخوام تو قصر مرمر بخوابم

یا که خورشید بشم و شب بتابم

دوست دارم روی یک گلیم زنده باشم

اما هر لحظه پر از خنده باشم

روی هر ستاره ای دست بکشم

عاشق سیاهی های شب بشم

دوست دارم چشم های تو ستاره شه

واسه من تولد دوباره شه

کاش بشه این ور و اون ور بپرم

آرزوهام و به دریا ببرم

کاش بشه سقف سکوت و بشکنم

همه جا داد بزنم که این منم

دستت وبگیرم و پر بکشم

شهد گلا رو همه رو  سر بکشم

دوست دارم چشمای تو ستاره شه

واسه من تولد دوباره شه

 

نگارش توسط بنده خدا در دوشنبه 1388/07/13 ساعت 11:2 بعد از ظهر |

زندگی زیباست وقتی هستیم و هستند

 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من


وز گوشه نشینان توخاموشتر از من


هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست


ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من


می*نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق


اما که در این میکده غم نوشتر از من


افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن


افتاده*تر از من نه و مدهوشتر از من


بی ماه رخ تو شب من هست سیه*پوش


اما شب من هم نه سیه*پوشتر از من


گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق


ای نادره گفتار کجا گوشتر از من


بیژن*تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک


خونم بفشان کیست سیاوشتر از من


با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است


بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من


آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟


دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من




 

 

عشق رازي است مقدس . براي كساني كه عاشقند ،

 

 عشق براي هميشه بي كلام ميماند ؛

 

 اما براي كساني كه عشق نمي ورزند ،

 

 عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست

 

 بی  تو  در  این  فاصله ها  خواهم  مرد

 

 shafieian

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیم و ،

 نمیدونم  چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیم و ،

چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن ،

وسط قصه میشه سربه سر من میزارن ،

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن ،

میتونم مثل همه دورنگ باشم  ، دل نبازم ،

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم ، تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه ،

تا بیان جمعش کنن  حباب دل سراب بشه ،

میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی،

میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی ،

میتونم دروغ بگم تا خودم و شیرین کنم ،

میتونم پشت دلا قایم بشم ، کمین کنم ،

ولی با این همه حرفا  منم مثه اونهام ،

یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام .....

یه نفر پیدا بشه بهم بگه چیکار کنم ؟ ...

با چه تیری اونی که دوسش دارم و شکار کنم..

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره ؟...

تو دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ؟؟؟...

 

 

 

 

نگارش توسط بنده خدا در سه شنبه 1388/06/03 ساعت 12:29 بعد از ظهر |

پاره تنم کجاست .....

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو ، یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی همقفس ،خدانگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر شونه هات نزاشتم مثه دستات سرده سردم

من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه من که حروم شد

مهلتِ بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو میگذشتم

وقتی از غربت چشمات مینوشتم

 

 

روزهای خیلی طلایی ، یادته ؛ روزترس ازجدایی، یادته

روز تمرین اشاره، یادته ؛ شب چیدن ستاره، یادته

شعر های کتاب درسی، یادته ؛ یادته گفتی میترسی، یادته

دستمون تو دست هم بود، یادته ؛ غصه هامون کم کم بود، یادته

چشم نازت مال من بود، یادته ؛ روزگار قهر و آشتی، یادته

هیچ کس و جز من نداشتی، یادته ؛ رویاهای آسمونی، یادته

قول دادی پیشم بمونی، یادته؛ روز های بی غم وغصه، یادته

ببینم ،اول قصه یادته، دست گرمِت تو زمستون، یادته

شونه من زیر بارون، یادته ؛ واسه خنده اجازه ، یادته

اونا که میگفتی رازه یادته ..

شرط هامون سر صداقت ، یادته ؛ تو و مجازات خیانت، یادته

پنهونی سر قرارا، یادته ؛ تاخیرات توی بهارا، یادته

گوش ندادیم به نصیحت، یادته؛ گشتن دنبال فرصت، یادته

دستاتو میخوام بگیرم، یادته ؛ راستی تو ، بی تو میمیرم ،یادته

چشمون زدن حسودا ، یادته؛ چشامون شد مثه رودا، یادته

گفتی ما باید جدا شیم، یادته ؛ گفتی باید بی وفا شیم، یادته

یه دفعه ازم بریدی، یادته ؛ خط رو اسم من کشیدی، یادته

گفتی عشق من هوس بود، یادته ؛ گفتی خوب بود ولی بس بود، یادته

چشم من به چشمت افتاد، یادته؛ کاری که دست دلم داد، یادته

حالا اومدم همون جا وایسادم ، که تقاضای تو رو جواب دادم ،

در آوردم از دستم انگشتر رو ، جا گذاشتمش همون جا دفتر رو ،

اما قول دادم به قلبم و خدا ، دیگه دل ندم به عشق آدما ،

حیف شعری که نوشتم، یادته؛ شعر من بد هم باشه زیادته

حیف شعری که نوشتم، یادته؛ شعر من بده ولی زیادته

پرواز در سكوت!

خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم.

www.rolanilami.blogfa.com

نگارش توسط بنده خدا در چهارشنبه 1387/11/02 ساعت 11:59 بعد از ظهر |

در پناه سکوت خویش میمیرم

                                                             

 

 

دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬

دفتری را از اشک چشمم تر کنم ،

نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬

عشق را عنوان آن دفتر کنم...

 

**************

بی صدا  آمد چه غوغا کرد و رفت

بی نوا دل را چه رسوا کرد و رفت

در درونم شعله های عشق ریخت

عاقبت صد فتنه بر پا کرد و رفت

روز من شب کرد وشب را پر زتب

زندگی را یک معما کرد و رفت

 

 

خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگ های سیاه و خاکستری نقاشی کشیده ام.

ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید رو نادیده گرفتم و

 روی تمام خاطره های قشنگم خط قرمز کشیدم .

 ببخش اگر با دیدن ستاره باران آسمان عاشق نشدم و سبد سبد ستاره نچیدم.

ببخش اگر لا به لای صفحه های زمستانی تقویم زندگی ام گم شم وبه بهار نرسیدم.

ببخش اگر در گذراز پیچ و خم های زندگی همیشه به بن بست رسیدم و

 فراموش کردم راه آسمان آبی همیشه باز است

 

                                                           

نگارش توسط بنده خدا در سه شنبه 1387/07/30 ساعت 6:39 بعد از ظهر |

گذشته ها

 

................

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ

............................

رفيقه من سنگه صبوره غمهام .بديدنم بيا كه خيلي تنهام .

 

هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم !چه دنيايه روو بزوالي دارم !

 

مجنونم و دلزده از ليلي آ خيلي دلم گرفته از خيلي آ

 

نمونده از جوووني هام نشوني پير شدم پيره تو اي جووني !

 

تنها ي بي سنگه صبور خوونه ء سرد و سكوت و كور .

 

توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست .

 

اگر كه هيچكس نيومد سري بتنهاييت نزد

 

اما تو كوه درد باش طاقت بيار و مرد باش

 

صداي سازم همه جا پر شده هر كي شنيده از خودش بيخوده .

 

اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه

 

سايه اي كه خالي از عشق و اميد هميشه محتاجه بنور خورشيد

 

 

 

 

نگارش توسط بنده خدا در شنبه 1387/01/17 ساعت 9:55 بعد از ظهر |

هیچ

 

هیچ  اگر سایه پذیرد

*   *   *   *   *  *

 ما همان سایه هیچیم

نگارش توسط بنده خدا در شنبه 1386/12/25 ساعت 10:27 قبل از ظهر |

وقتی تویی کنارم آسمون آبی رنگه

آبی تر از  آنیم  که بی رنگ  بمیریم

 

نگارش توسط بنده خدا در دوشنبه 1386/11/15 ساعت 11:59 بعد از ظهر |

غمگسار من

                   

           در اشتياق پرواز ، بي آسمان ترينم

           عمري به جرم بودن٫  با خاك هم نشينم

              نفرين به چشم هايم٫ اين حفره هاي تاريك

           آخر چگونه اي دور؟ بايد تو را ببينم!

 

                  

                           مهم نیست گودال آب باشی یا دریای بیکران  ءءء

                                      زلال باشی  آسمان در توست

                                        

 

 

گاه با خود مي انديشم  كه خبر مرگ مرا به تو چه كس مي دهد

آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي  كاش روي تو را مي ديدم

شانه بالا زدنت را بي قيد  و تكان  دادن دستت را ، كه ، مهم نيست زياد

اما چه كسي با  خود باور  كرد  كه جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد

مي روم دور از تو با   دنياي خود خلوت كنم

مي روم  من آخر به اين بيگانگي عادت كنم

ميرسد  روزي كه بي من لحظه ها رو سر كني

ميرسد روزي كه  مرگ عشق را باور كني

ميرسد  روزي كه در ميان نامه ها و دفترم

خاطرات  كهنه ام رو مو به مو از بر كني

 

****************

 در ثانيه هاي  بردنت مي مانم

در فصل شكست خوردنت مي مانم

يك سال ،نه ده سال... چه فرقي دارد

تا لحظه  دل سپردنت مي مانم

 

نمي دانم چه بودي و چه هستي

 كه هم بي رحمي و هم خود پرستي

عجب روح خبيثي داري اي عشق

نمك خوردي و نمكدان شكستي ...

                               ....   اي عشق  ..........

نگارش توسط بنده خدا در شنبه 1386/11/06 ساعت 11:31 بعد از ظهر |

پرنده مهاجر

        

                                 *************

             اي پرنده ي مهاجر اي پر از شهوت رفتن

              فاصله قد يه دنياست بين دنياي تو و من

               تو رفيق شاپرك ها  من تو فكر گله مونم

                تو پي عطر گل سرخ من حريص بوي نونم

                   من دارم تو آدمك ها  ميميرم

                   تو برام از پريا قصه ميگي

                   من توي پيله ي  وحشت مي پوسم 

                   برا من خنده چرا قصه ميگي

                 كوچه پس  كوچه ي خاكي درو ديوار شكسته

                   آدماي روستايي با پا هاي پينه بسته

                  پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي

                 يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي

                   براي من زندگيمه  پر وسوسه پر غم

                 يا مثل نفس كشيدن پر لذت دمادم

                    اي پرنده ي مهاجر اي همه شوق پريدن

                   خستگي يه كوله باره روي رخبت  تن من

                  مثل يه پلنگ زخمي پر وحشتِ نگاهم

                  ميميرم اما هنوز هم دنبال يه جون پناهم

              نبايد مثل يه سايه زير پاها زنده باشيم

             مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا باشيم

 

نگارش توسط بنده خدا در چهارشنبه 1386/10/26 ساعت 9:10 بعد از ظهر |

26 دی ماه یادت نره ....تولدمه.............

 

 

 

عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من

شب هجران نكند قصد دل آزاري من

روزگاري  كه جنون رونق بازارم بود

تو نبودي كه بيايي به خريداري من

برگ پاييزي ام و خسته دل از باد خزان

باغبان نيز نيامد پي دلداري من

اشك گرم و غم عشق آمد و جانا  چه كنم

گر به فردا نرسد  اين شب بيداري من

عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من

قصه  ي  عشق شود قصه ي بيماري من

من و  ديوانگي و مهر و وفا يار  شديم

تا تو باشي و من و عشق و وفا داري من

 

نگارش توسط بنده خدا در چهارشنبه 1386/10/12 ساعت 8:31 بعد از ظهر |

آبی .. آبی ..آبی

 

           

دل من دير زمانيست كه مي پندارد ،

دوستي نيز گليست ،

‌مثل نيلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظريفي دارد ،

بي گمان سنگ دل است ،

آنكه روا ميدارد جان اين ساقه نازك را ،

دانسته ،

                             بيازارد....

 

                                      زندگي صحنه زيباي هنرمندي ماست

            هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

                     صحنه پيوسته بجاست

              خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

                                   

 

                          قسمتي  از  زندگي و  تو كوتاه ترين جملات خلاصه كردم

تو تنهايي نشستن

      راز دل و نگفتن

           يه دنيا غصه داشتن

                براي او شكستن

                    به سادگي رسيدن

               با اميد فردا خفتن

          تو انزوا  گريستن

    توحسرت تو موندن

 به احترامت مردن

 كاش زندگي احساس داشت و روزگارفرصت بازگشتی

                                 

 

 

نگارش توسط بنده خدا در پنجشنبه 1386/09/29 ساعت 11:28 بعد از ظهر |

خلوت ، سکوت ، عشق ،

                

با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست و رؤیایی،

 

دخـتـــرک افسانه میخواند نیمه شب در کنج تــنهـایـی ،،،

 

بی گمان رندی زراهی دور میرسد شهـرزاده ای مغرور ،

 

می خورد بر سنگفـرش کوچه های شهـــر ،

 

 ضربۀ سم ستور بادپایش،

 

 می درخشد شعلـۀ خورشـــــید بر فراز  تاج زیبایش ،

 

آه ،  این غرور و شوکت در جهان بی همتاست ،

 

 بـی گـمـان شـهـر زاده ای والاسـت……………

 

With the best wish for my good friend……

نگارش توسط بنده خدا در پنجشنبه 1386/08/03 ساعت 8:34 بعد از ظهر |

کرمانشاه بهار 85 در تنگه کنشت

***

 

نگارش توسط بنده خدا در چهارشنبه 1386/07/18 ساعت 8:34 بعد از ظهر |

درباره

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را كه هر عضوي به درد آيد به جايش ديده گريان است

.... متولد 26/10/64 ایلام

من این کلبه ی ویرانه را

همچون قصر پادشاهی میبینم

که تنهاصدای سکوت بر این ویرانه حکومت میکند

و تنها زندانی اش من هستم

و هر از گاهی رهگذرانی نا خواسته بر روزگار من خواهند گذشت

اما من تنها قادر به دیدن سایه آنها هستم



...و ..

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ

رهگذران عاشق

رها آتيش پاره
فال حافظ
narm afzar
بارون و باروني ها

رهگذران عشق

ازیتا
فیلتر شکن
دختراي ناز نازي
هلیا
چوك قشم
دخت قشمی
سکوت عشق
ساغر
دانلود برنامه ماهواره
* (`'•.¸ღلحظه های بی کسیمღ¸.• '´)*
هواداران استقلال قهرمان
افسانه
الهه تنهایی (ندا)
عاشقانه های من

برگهای خاک خورده

طراحی :

فریاد

آبیته
BLOGFA.COM

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

WWW.ZAHRA-M.BLOGFA.COM